در ابتدا دکتر سجودی به روند برنامه های این گروه در هفت سال گذشته اشاره کرد. دکتر افراشی صحبت های خود را با اشاره به دستورهای نظری قرون 15 و 16 میلادی به عنوان زمینه ساز شکل گیری رویکرد شناختی آغاز کرد. به اعتقاد او ریشه های رویکرد شناختی در تلاش برای دستیابی به نظریه ای جهانی درباره ی دستور و به بیان دقیق تر برای مشخص کردن رابطه ی میان زبان، اندیشه و واقعیت قابل مشاهده است. از آن جمله می توان به آراء اصحاب وجه و در مرحله ی بعد، به طور خاص نظریات فرانسیسکوس سانکتیوس، دستوری دوره نوزایی اشاره کرد که معتقد بود درک نسبی بشر از واقعیت به دلیل مطابقت مقولات و ساختار اندیشه با ساختار جهان است.
دکتر افراشی در قدم بعدی به مبانی دستورهای شناختی اشاره کرد. بر این اساس، معنا به عنوان ساختاری ذهنی در نظر گرفته می شود و مبنای مطالعات زبانی است؛ برای تبیین مسائل زبانی از الگوهای ادراکی استفاده می شود؛ معانی بر پایه ی ساختارهای مکانی، هندسی و ملموس شکل می گیرند؛ طرحواره ها ساختار مکانی دارند و مقوله بندی عناصر زبانی پیش نمونه-بنیاد است.
در ادامه افراشی به مقولات ده گانه ی ارسطو(جوهر، کمیت، کیفیت، رابطه، زمان، مکان، وضعیت، حالت، رویداد و تأثیر) پرداخت که اساس جهان بینی غربی را تشکیل می دهد. به اعتقاد وی جایگاه کانونی این مقولات درشکل دهی به نگرش علمی باید مورد باز نگری قرار گیرد. وی سوالاتی را در ارتباط با هم ارزش بودن این مقولات،بنیادی بودن آن ها در جهان بینی شرقی و غربی و چگونگی شکل گیری مفاهیم انتزاعی بر اساس این مقولات مطرح کرد.
وی سپس به خاستگاه فلسفی و علمی رویکرد شناختی اشاره کرد. رویکرد شناختی که تحت تأثیر یافته های روان شناسی گشتالت قرار دارد، ادراک را نتیجه ی تعامل درون داد محیطی و پردازش ذهنی در نظر می گیرد. از این رو رویکرد شناختی ذهن گرا تلقی می شود.
به طور خاص در حوزه ی نشانه شناسی شناختی به آراء سه نظریه پرداز- جان دیلی،توماس دادسیو و جکسون بری- اشاره شد. توماس دادسیو نشانه شناسی تحت تاثیر آرای موریس و پیرس را ضدذهن گرا می داند، جکسون بری نشانه شناسی متاثر از آرای گرماس را زمینه ساز نشانه شناسی شناختی تلقی می کند و جان دیلی شناخت را ارتباط از طریق نشانه ها تعریف می کند. دیلی تحت تأثیر آرای پیاژه درباره ی زبان آموزی کودک، فرآیند دلالت را در سه سطح احساس، ادراک و دریافت طبقه بندی می کند.
در سطح اول که به اعتقاد دیلی برای تمام جانداران یکسان است، محرک حسی به شناخت کیفیت محیط میانجامد. در سطح دوم داده های محیط تحت تأثیر امیال و ساختارهای درونی جانداران قرار می گیرند. دیلی در این سطح از مفهوم umwelt اوکسکول الهام گرفته که به واسطه ی آن، خوانش جانداران از واقعیت متفاوت است. در سطح سوم چیزی بیش از ارتباط فرد با داده ها درک می گردد. دیلی معتقد است تبیین تفاوت رمزگذاری و رمزگشایی در umweltهای مختلف و بررسی فرآیند دلالت در این سه سطح، بدون رویکرد شناختی میسر نیست.
افراشی در ادامه به دستاورد های زبانشناسی شناختی در نشانه شناسی شناختی پرداخت. از آن جمله فرضیه ی بازنمودهای تجسم یافته است که تفکر را ناخودآگاه و مفاهیم انتزاعی را دارای ماهیت استعاری می داند. لیکاف و جانسون معتقدند استدلال و مفهوم سازی بستگی لاینفک با ویژگی های فیزیکی و محیطی دارند؛ دانش مبنای حسی-حرکتی دارد و طرحواره های تصوری که از تعامل بدن انسان با محیط شکل می گیرند، اطلاعات حاصل از محیط را طبقه بندی می کنند. بر این اساس، مؤلفه های بنیادی دانش، مؤلفه های ادراکی، حرکتی و تأثیرگذاری اند.
در ادامه افراشی تقسیم بندی نشانه ها را با توجه به سطوح سه گانه شناخت از دید دیلی معرفی کرد. به اعتقاد دیلی در سطح ادراک، نشانه های طبیعی و نمایه ها و در سطح دریافت، ساخته و درک می شوند. طرحواره، پایگاه شناختی نمایه و مفهوم، پایگاه شناختی نماد است.
در ارتباط با طرحواره و مفهوم، دادسیو با توجه به مراحل رشد کودک، به بافت زدایی اشاره می کند. طی مراحل رشد معرفی شده از سوی پیاژه که شامل راهکارهای قدیمی برای دستیابی به اهداف جدید، راهکارهای جدید برای اهداف قدیمی و تحلیل بازنمودی ابزار-هدف است، بافت زدایی عامل استقلال حسی و درک مسائل انتزاعی است که در مورد آنها، حمایت ادراکی محیط کمتر است. استقلال حسی که مبنای سطح دریافت است، با قراردادی بودن و تأثیر تعاملات فرهنگی-اجتماعی ارتباط دارد.
بر اساس آنچه گفته شد، افراشی تصاویری مربوط به آثار هنری ایران باستان را تحلیل کرد. وی در این ارتباط به مفاهیمی چون شمایل-نماد، فضاهای ذهنی، طرحواره های حرکتی، جهان های ممکن، یادآیند و تمایز زمینه و شیء پرداخت.
پس از صحبت های افراشی، پرسش هایی از سوی حضار و اساتید گروه نشانه شناسی درباره ی تکامل و انباشت فرهنگی از دید شناختی، رابطه ی دال و مدلول و تعریف نشانه در این رویکرد، چگونگی توجیه پدیدآیی فردی و نوعی با توجه به سطوح سه گانه و تفاوت umvelt در نگاه اوکسکول و دیلی مطرح شد. توضیحات دکتر افراشی پایان بخش این جلسه بود.
تینا امراللهی