هزوارش فرهنگی در دوگانه‌‌خوانی نام‌ها در فارسی: هزوارش نامگانی

دکتر فرهاد ساسانی
۵ آبان ۱۴۰۵

«هزوارش» اصطلاحی است در اشاره به آرامی‌نویسی واژه‌های پارسیک (پارسی میانه)، پارتی و برخی دیگر از زبان‌های ایرانی میانه‌ که از خط آرامی امپراتوری متناسب با زبان خود برای نگارش استفاده می‌کرده‌اند، به گونه‌ای که برخی واژه‌ها به شکل یک واژه‌ی آرامی نوشته می‌شده ولی هنگام خواندن معادل پارسیک یا پارتی آن ادا می‌شده است. این کار از این جهت امکان‌پذیر بوده است که خط پارسیک، پارتی و بسیاری از دیگر زبان‌های ایرانی در دست‌کم نیمی از هزاره‌ی پیش از اسلام برگرفته از آرامی بوده است. پس، واژه‌های آرامی را نیز به آسانی می‌شد در میان دیگر واژه‌های نوشته‌شده‌ی زبان مهمان جای داد.

گفتنی است هزوارش با وام‌واژه متفاوت است زیرا در واقع واژه‌ای از زبان مبدا در زبان مقصد وام گرفته نمی‌شده، بلکه تنها صورت نگارشی واژه‌ی مبدا به عاریت گرفته می‌شده است. برای نمونه، می‌توان واژه‌ی šāh را مثال زد که با سه نویسه‌ای مشابه mlk’ (به جای «ملکا») در خط آرامی نوشته می‌شده است ولی هنگام خواندن šāh تلفظ می‌شده است. همین گونه است lḥm (لَحم) به جای  nān(«نان» یا «خوراک»)؛ واژه‌ی مشابه «لحم» در عربی و عبری به معنای «گوشت» به کار می‌رود.

به این ترتیب، هزوارش پدیده‌ای است خطی/ نگارشی. تایید آن را می‌توان از متن‌های مانوی تورفانی گرفت که با خطی برگرفته از آرامی نوشته شده است؛ در این متن‌ها، هزوارش وجود ندارد و واژه‌های هزوارشی خط‌های پارسیک و پارتی و سغدی با واژه‌های همان زبان آمده است. این نشان می‌دهد که هزوارش‌ها وام‌گیری نشده بوده‌اند.

در اینجا می‌خواهم از این بازی نگارشی در خط‌های ایرانی میانه، که هنوز بر سر دلیل کاربردش توافق نظر وجود ندارد، برای توضیح پدیده‌ای فرهنگی در میان برخی فارسی‌زبانان امروز بهره گیرم. در چند دهه‌ی اخیر – شاید در دهه‌های دیگر هم بتوان شواهدی برایش یافت – مشاهده می‌کنیم که به دلایل مختلف نام برخی محل‌ها، خیابان‌ها و حتی ساختمان‌ها به دو شکل متفاوت همزمان وجود دارد. یکی نامی است رسمی که بر تابلویی به درشتی نقش بسته، در نقشه‌ها مشخص است و در گفتارها و نوشتارهای رسمی و نیمه‌رسمی مانند رادیو و تلویزیون از آن مکان‌ها یاد می‌شود. دیگی نامی است که مردم هنگام صحبت و حتی گاه نوشتن به آن اشاره می‌کنند. اغلب این نام کاربردی در زبان مردم همان نام قدیمی آن کوی و خیابان، مکان یا ساختمان است. جالب اینجاست که حتی در رویارویی مستقیم با تابلویی که نشانگر نام جایی است، نام دیگری فرا خوانده می‌شود. برای نمونه، وقتی به خیابانی در شمیران می‌رسیم که در تابلو و نقشه نام «خیابان شهید دکتر محمدجواد باهنر» را بر خود دارد، بی‌درنگ می‌گوییم «رسیدیم خیابون نیاورون». گویی نام نقش‌بسته بر تابلو یک هزوارش است. با این نگاه، گویی نام رسمی وام گرفته نمی‌شود، بلکه تنها به صورت یک هزوارش خطی، و به تعبیری دیگر یک «هزوارش نامگانی» استفاده می‌شود. همین گونه است «چراغ برق» به جای «خیابان امیرکبیر»، «گیشا» (و در اصل «کیشا»، آمیزه‌ای در اشاره به دو بنیانگذارش «کی‌نژاد و شاپوریان) به جای «کوی نصر»، «زورآباد» به جای «اسلام‌آباد کرج»، «یوسف‌آباد» به جای «خیابان سید جمال‌الدین اسدآبادی» یا آن خیابان و خیابان‌های کناری و در کل به شکل «محله‌ی یوسف‌آباد»، «امیرآباد» به جای «خیابان کارگر شمالی» و در کل «محله‌ی امیرآباد». نمونه‌های بسیار دیگری را می‌توان از شهر تهران و دیگر شهرهای ایران شاهد آورد.

این هزوارش نامگانی که به‌نوعی یک هزوارش فرهنگی است ریشه در تحولات اجتماعی، سیاسی و تاریخی، و یا حتی تغییرات بافت شهری، تغییر در خیابان‌بندی‌ها، مهاجرت، و بسیاری عوامل دیگر دارد. به بیان دیگر، تا جایی که حافظه‎ی تاریخی مردم، و گاه انتقال این حافظه‌ی تاریخی به نسل یا نسل‌های بعد، مانع از جایگزینی نام جدید شود، می‌توان انتظار این نوع هزوارش فرهنگی را داشت.

در این باره، می‌توان پژوهش‌های مختلفی انجام داد تا دلایل به‌کارگیری این نوع هزوارش مشخص شود. همچنین مسئله‌ی دیرپایی این هزوارش‌‌های فرهنگی نیز اهمیت دارد، چنان که برخی با وجود ازمیان‌رفتن دلیل نام‌گذاری اولیه و یا گذشت چندین نسل، همچنان باقی می‌مانند (مانند «یوسف‌آباد»، و برخی پس از مدت کوتاهی جای خود را به نام جدید می‌دهند (مانند «پارک ملت» به جای «پارک شاهنشاهی» و «باشگاه انقلاب» به جای «باشگاه شاهنشاهی»). طبیعی است عواملی مانند تغییر نسل و مهاجرت گسترده از و به یک منطقه می‌تواند تعیین‌کننده باشد.

نویسنده

هم‌رسانی
تلگرام
لینکدین
کپی پیوند
پیمایش به بالا